چرا خودخواهي ريشهٴ همهٴ مفاسد شناخته شده؟
علماي اخلاق، صفت خودخواهي را به عنوان « امّ
الفساد» و ريشهٴ همهٴ رذائل و گناهان معرفي كرده اند و در تهذيب نفس بايد جداً با
آن مبارزه نمود. در اينجا بايد ابتدا خودخواهي را معنا كنيم، سپس به تشريح آثار
سوء اين صفت و راه مبارزه با آن
بپردازيم.
در عين حال، بايد بدانيم كه هر موجود زنده اي به ذات و صفات و آثار و افعال و
كمالات خود علاقه دارد، يعني طبعاً خودخواه است. بنابراين نمي توان خودخواهي را به
طور مطلق و كلي مذموم دانست، بلكه نياز به شرح و توضيح دارد.قبلاً دانستيد كه
انسان دو مرحلهٴ وجود و دو « خود» يا دو «من » دارد: خودانساني و خود حيواني.
« خود» انساني ا نفخه الهي است
كه از عالم ملكوت نازل گشته تا در زمين خليفه الله باشد. از اين جنبه با علم و
حيات و قدرت و رحمت و احسان و افاضهٴ و كمال وخوبي سنخيت دارد و طبعاً خواستار
آنها مي باشد. بنابراين، اگر خود را بشناسد و به ارزش وجود خويش پي ببرد و آن را
گرامي بدارد، به سرچشمهٴ همهٴ كمالات و خوبيها نزديكتر مي شود و فضائل و مكارم و
خوبيها در او احياء مي گردد. به همين جهت، اين نوع خودخواهي را نمي توان مذموم
دانست، بلكه خوب و ممدوح مي باشد، زيرا اين صفت، خودخواهي نيست بلكه در واقع
خداخواهي است، چنانكه قبلاً دانستيد و در آينده نيز بيشتر دربارهٴ آن بحث خواهد
شد. مرتبهٴ ديگري از وجود انسان « خود» حيواني اوست. در اين مرحله، درست يك حيوان
است و واجد غرائز و تمايلات و خواسته هاي حيواني مي باشد. انسان براي آنكه در اين
جهان زنده بماند و زندگي كند بايد نيازهاي حيواني خويش را در حد معقول تأمين
نمايد، و در اين جهت نيز ممنوعيت و مذمتي وجود ندارد، ليكن نكتهٴ مهم و سرنوشت ساز
اين است كه حاكميت تن در اختيار عقل و روح ملكوتي انسان باشد يا در اختيار نفس
امّاره و خود حيواني او.
اگر
عقل و خود انساني حاكم شد، نفس حيواني و خواسته هايش را تعديل مي كند و همه را در
مسير احياي فضائل و مكارم انساني و سير و صعود الي الله قرار مي دهد. در اين صورت
خود انساني كه همان وجود وابسته به «الله» است اصالت مي يابد، احياي فضائل و مكارم اخلاق و استكمال و قرب الي الله، هدف مي
شود و تأمين نيازهاي حيواني تبعي و طفيلي خواهد بود. بنابراين، خودخواهي و
گراميداشت و حب ذات نه تنها مذموم نيست بلكه ممدوح خواهد بود.
اما
اگر نفس امّاره و خود حيواني در بدن حاكميت يافت، عقل و خود انساني را مغلوب و
منزوي مي سازد و يكه تاز ميدان تن مي شود. در اين صورت، انسان تدريجاً از خدا و
كمالات انساني دور مي گردد و در وادي تاريك حيوانيت سقوط مي نمايد. خود واقعي يعني
انسانيتش را فراموش مي كند و «ناخود » يعني حيوانيت را در جاي «خود» مي نشاند،
وهمين است معناي خودخواهي مذموم، كه ريشهٴ همهٴ بديهايش مي دانند.
آدم
خودخواه، فقط «خود حيواني» خويش را مي خواهد و بس. محور تمام حركات و افعال و
كردار و گفتارش تأمين خواسته ها و تمايلات حيواني خواهد بود. عملاً خودش را يك
حيوان مي داند و در زندگي هدفي جز تأمين خواسته ها و هوسهاي حيواني نمي شناسد.
براي نيل به اهداف پست حيواني، خودش را آزاد مي داند و هر عملي را توجيه و تجويز
مي كند. فقط يك چيز برايش تقدس و اصالت دارد و آن، نفس حيواني اوست. همه چيز حتي
حق و عدالت را براي خود مي خواهد و بس. حق و عدالتي را مي خواهد كه به نفع او و در
مسير خواسته هايش باشد،
و
اگر به ضرر او تمام شود خواستار چنين عدالتي نيست، بلكه به خود حق مي دهد با آن
مبارزه هم بنمايد. حتي احكام و قوانين را به دلخواه خود تأويل و توجيه مي كند،
يعني اصالت را به افكار و آراء خود مي دهد و احكام و قوانين دين را با آن تطبيق مي
كند.
آدم
خودخواه چون از مكارم و فضائل و كمالات حقيقي محروم گشته، خويشتن را با اموري كاذب
و موهوم و پوچ، از قبيل: شهرت طلبي، جاه و مقام پرستي، حرص و طمع، تكبر و رياست،
خور و خواب و لذتهاي جنسي، سرگرم و دلخوش مي دارد و از ياد خدا و پرورش و تكامل نفس غافل مي ماند.
آدم
خودخواه چون شيفته و مطيع نفس امّاره است، و در زندگي هدفي جز تأمين خواسته هاي
نفس و ارضاي هر چه بيشتر آن ندارد، در طريق نيل به اهداف حيواني از ارتكاب هيچ عمل
زشتي روي گردان نيست، و هر كار زشتي را توجيه و تجويز مي كند. او مي خواهد به اهداف حيواني برسد و در راه رسيدن به هدف از ستم كردن، دروغ گفتن، تهمت
زدن، خلف وعده، تزوير، خيانت و هر معصيت ديگري امتناع ندارد. بنابراين، خودخواهي
امّ الفساد است و هر عمل زشتي را توجيه و تجويز مي كند. بلكه مي توان گفت كه هر
گناهي در حقيقت نوعي از خودخواهي است كه
بدين صورت جلوه گر شده است. مثلاً ستمگري و تجاوز به حقوق ديگران جز خودخواهي چيز
ديگري نيست. همچنين دروغ، غيبت، بدگويي، عيبجويي، حسد و انتقام جويي، همان رذيله
خودخواهي است كه بدين صورتها جلوه گر شده است، به همين جهت خودخواهي را ريشه همه گناهان مي دانند.
خودخواهي
داراي مراتب و درجات مختلفي است كه بالاترين مرتبه اش به خودپرستي مي رسد. اگر با
اين صفت زشت مبارزه نشود تدريجاً شدت مي يابد و به حدي مي رسد كه نفس امّاره را
معبود و واجب الاطاعه قرار ميد هد و در حد پرستش مطيع خواسته هايش مي گردد. خدا
دربارهٴ چنين فردي مي فرمايد: «آيا آنكس را كه خدايش را هواي نفس خويش قرار داده
است ديدي؟ !»1.
مگر
عبادت جز بدين معناست كه عابد در برابر معبود تواضع و كرنش مي كند، و بدون چون و
چرا تسليم فرمانهايش مي شود؟ آدم خودخواه نيز چنين است، زيرا نفس خويش را واجب
الاطاعه مي داند و در برابرش كرنش و تواضع مي كند، و بدون چون و چرا از فرمانهايش
اطاعت مي نمايد. بنابراين، آدم خودخواه نمي تواند يك موحّد باشد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 10:47 توسط حسین پور
|